
حس جالبه اینکه یهو موهاتو کوتاه کنی.
خیلی خوبه که دیگه احتیاجی نیست اون همه بهشون برسی و اون همه خرج کنی که مثلا موخوره نگیرن!
چقدر زندگی قشنگ میشه وقتی که واسه خودت داری زندگی میکنی!!!!
وقتی از تعلقاتت میبری...
وقتی فقط خودتی و خودت...
وقتی دیگه با روزگار نمیجنگی...
وقتی میزاری همه چیز هرجور که میخواد پیش بره...
این بار حرف گوش کن می شم...
شاید بار دیگری نباشد...
شاید هم این بار هم ... و من نمی خواهم که بفهمم...
و مرا یارای شکستن این سکوت نیست....

مادرم.. مادرش... مادران... روزتان مبارک!
کاش می شد عطر و بو رو هم از راه دور منتقل کرد
اونوقت همه اتاق رو از عطرش پر می کردم....
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم...
امشب ماه کامل بود... یه قرص گرد کنده زرد خوشگل!
میگن ماه که کامل میشه.... هیچی! ولش کن!
امسال روز تولدم، برعکس هر سال، اصلا روز جالب یا خاصی نبود.
فقط ته دلم خوشحال بودم.... 
حرف زدن ممنوع
در شهر حرف زدن ممنوع بود. سکوت کشنده ای همه جا را فرا گرفته بود. این قانون بود.
مجبور بودند بیرون خونه ها با اشاره، با رفتار و با نگاهشون حرف بزنن.
سالهای طولانی به همین منوال گذشت. حالا دیگه یادشون رفته که میتونن با هم حرف بزنن.
حالا دیگه توی خونه ها هم همون سکوت کشنده است...

بهم نخند!!!!